علی جز تنهایی تو را قسمت نیست

خدایا قسمت میدم بهم بگو گناه من چه بوده که لیاقت اینهمه بی مهری و این همه جبران مافات را باید با دو دستی پس بدهم بهم بگو گناه من چه بوده که بی کس بدنیا امده ام چرا پدرم رنده بود دنیا برام بزرگ و خاطره انگیز بود که هر روز در پس ان دلخوشی وجود داشت و حالا با رفتن پدر دنیا انقدر کوچک شده که یه وجب خاک جای من نیست و همه مرا حاشا میکنند امشب دلم گرفته و از دنیا مرگم را آرزومندم تا چند ساعت پیش در مطب دکتر با تزریق یک سرنگ از خدا طلب فرصت میکردم که ای خدا من چشم در انتظارم فرصتم ده ولی الان دس تقدیر پر بالمو بهم ریخت از خدا طلب مرگ رو میکنم خدایا اگر حاظری بر قصد قضا بدان حق من این نبود حق من به ازین بی مهریهاست انقدر فرصت بده خودت هم تحمل مارا نداشته باشی خلق که مارا نمیخواهد تو را دیگر تدبیر نیست تو خود حقی ..........................خدایا پس دل دلشکته ما چه خریدار نیست خود بداد رس که جز خود تدبیر نیست از تنهایی و تاریکی و دلتنگی به تو پناه میبریم .
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر ۱۳۸۷ ساعت 21:56 توسط علی اولاد
|
با سلام دوستان عزيزم هدف و تلاش من اطلاع رساني و كسب اطلاعات بيشتر است و تكراري بودن مطالب با خواندن تكراري شما معنا ميگيرد پس لطفا باز هم سر بزنيد و در راه درست راهنمايي نماييد از حضورتان خشنود و سربلند خواهم شد