با سلام و به امید دیدن این مرد بزرگ امانقلی دوره گرد که دلش از تمام جوانها جوانتر و زنده تر بود این مرد یادگار زمان طفلی و کودکی و نوجوانی و حال دگر نگو از 30 سال رد شدیم و حال جز لب گوریها هستیم و لی با شگر و سپاس خدای بزرگ این تمام دوران زندگیش را با توپره که همش 5 هزار تومان قیمتش نبود به روستایمان میامد و با فروختن قلاب و سوزن و دلیان و نخ کفش و.....................................و برای همه ما و همه مردم این سوال پیش میامد که چرا در این تجارت پیرمرد سودی نیست ولی باز ادامه میدهد و الان زمانی میگذرد ولی خبری از جار زدنش نیست که فریاد بزند قلاب بند کفش............